تبليغاتX
حرف دل





















حرف دل

آقای خوبم

عمرو زندگیو بودنم.....همه ی وجودم

سلام

خیلی وقت بود واست ننوشته بودم...واسه بهانه ی بودنم...بهانه ی ادامه

تو

آقا جون..تو همه ی عشقمی...

و همه ی ناباوریام....

باورم نمیشه هر روز نیستی....

باورم نمیشه هر روزمون بی ظهور تو داره به سر میشه

چجوری باورم بشه؟

زجرآورترین روزای تاریخ نیست آقای ماهم؟

نیست؟

چجوری زندگی میکنیم؟

یکیمون این سر دنیا.....................

یکیمون اون سر دنیا.....................

و هر روز همینجوری.....چه مسخره....چه بی معنی

هر چی گشتم معنی واسش پیدا کنم نبود....باور کن نبود

باور کن به پوچیه این لحظات پیدا نکردم چیز بی معنی ای رو

پیدا نکردم

هر روزش همینجوره......

ما فقط داریم زندگی میکنیم....همین!

و تو..........................................

داری صبر میکنی... هر روز

میدونم واسه این دل سیاه من روزا اینجوریه.....میدونم......کاش سیاه نبود...

دلم گرفته...دلم اندازه ی همه ی عمرم گرفته

آقا جون؟

آقای خوبم؟

نمیخوام...........نمیخوام بی تو به سر بشه

بیا

میدونی از همه ی تک تک سلولام خجالت میکشم؟

میدونی با همه ی ذره ذره ی وجودم شرمنده ی تو و مادر بهترینت هستم؟

میدونی اینا رو؟

منو ببخش.....ببخشم

روسیاه تر از اونیم که هی بیام اینجا صدات بزنم....

اما دلم آروم نمیگیره...طاقت نمیاره

شرمنده م مولای من

با همه ی وجودم.....شرمنده ام

کاش دستامو هیچ وقت رها نکنی....آخه همه ی معنای زنده بودنمی

کاش هیچ وقت رهام نکنی

اونوقت چجوری تو چشای مادرت نگاه کنم؟

دلم تنگه........................

اندازه همه دنیــــــــــــــــــا

کاش خوب بودم....اونوقت ...اونوقت اینجوری دلم داغون نبود..............

منو ببخش.............

منو ببخش

میدونم که صدامو میشنوی

میدونم ....

منو ببخش.....................................

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت17:57توسط غریب آشنا | |

آقای ماهم تبریک میگم این روز عزیزو..................................

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت14:28توسط غریب آشنا | |

 

السلام علیک یا رسول الله...یا حبیب الله

السلام علیک یا حسن بن علی المرتضی...یا بن رسول الله

السلام علیک یا فاطمه الزهرا

 

سلام مولای من!

دلم چقدر زیاد تنگ شده...چقدر زیاد....چقدر زیاد

تسلیت میگم مولا جانم...تسلیت میگم این شب پر از غمو...پر از ماتمو...

گرچه همه ی شبای زندگیت شده پر از غم... گر چه روز و شبای زندگیت غصه ها همش کنارتن...همش کنارت

اما این روزا و شبا که میشه دل مهربونت غصه دار تر میشه....کی آخه از دلت خبر داره که چی میکشه؟

کدوممون آخه میدونیم؟

دونستنمونم با ندونستنمون فرقی نداره....ما هیچ وقت هیچی نمیفهمیم

اگه میفهمیدیم جگر پدرت هیچ وقت پاره پاره نمیشد تا دل زینبت خون شه...تا تو دلش مجبور باشه روز و شب زجه بزنه... ناله کنه

اگه میفهمیدیم الان روز و شبا توی غربتت اشک نمیریختی

اگه میفهمیدیم این همه به بهترینای زمین و آسمون ظلم نمیکردیم

آقا جون؟

ما چی بودیم؟

از کجا اومدیم که دلتو این همه خون کردیم؟

کاش هیچ وقت نیومده بودیم

این چه اومدنی بود آخه

مردیم از بس بد بودیم.... خسته شدیم از بس هی بدی کردیم... خسته شدیم آقا

خیلی خسته شدیم

نا نداریم دیگه

خوردیم.... داغونیم.... فقط وانمود میکنیم خوبیم

اگه اون روز برسه که بگیم این آمدنو رفتنمان بهر چه بود؟ چه خاکی تو سرمون بریزیم آقا

چیکار کنیم آقا؟ به کجا بریم؟ جز تو ..........

دعامون کن مولا جان

میدونم دعا میکنی...میدونم اگه دعاهات نبود الان مرده بودیم....اما چی بگم؟

زیاد دعامون کن

و ببخشمون مولا جان

شرمنده ایم.

الهی بمیرم.................................................................................

 

+نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت22:37توسط غریب آشنا | |